مهربان تر از مادر !
21 آذر 1392 توسط زارعیان
مهربان تر از مادر !
- مادر از كار بچه ناراحت شد . دعوايش كرد .بغض بچه تركيد . زد زير گريه و بعد هم بدو بدو طرف مادر ، آغوش مادر هم باز بود براش .
- دلش گفته بود نميدونست به كي پناه ببره ،فكرش رو هم نمي كرد يه روز وضع روحيش آن قدر آشفته بشه ؛خيلي خسته و سردر گم بود ،
- ياد اون روز و گريه بچه افتاد ،ياد آغوش باز خودش براي بغل كردن بچه !
- - وضو گفت به نيّت دو ركعت نماز بازگشت به آغوش مهربان تر از مادر!