ستاره اي شش ماهه بر دستان خورشيد
آن زمان كه ستاره اي شش ماهه بر دستان خورشيد خودنمايي ميكند ، آن زمان كه با گريه هاي كودكي كه از تشنگي تاب و توان برايش نمانده ، ستون دشمن به لرزه در مي آيد و زمزمه هايي از سر شك و ترديد بينشان ميافتد ، آن زمان كه سه شعبه اي نفرين شده در طلب صيد سپيدي گلويي ميتازد ، آن زمان كه همه به چشم ميبينند طول تير از قد كودك بيشتر است ، چگونه تاب بياورم و ببينم لحظه ي برخورد تير و گلو را ، حتي اگر پاي روابط فيزيكي را به ميان بياوريم ، اگر سرعت اوليه ي تير را صفر بگيريم ، اگر اصطكاك هوا را هزار برابر كنيم ، اگر جلوي تير هزار سد بگذاريم ، باز هم ميبينيم تيري كه از سر خشم و جهل در كمان گذاشته ميشود ،پاره ميكند گلويي را كه از برگ گل نازك تر و نرم تر است ، چگونه ميتوانم جلوي اين تير را بگيرم…؟! چگونه ميتوانم بفهمم بريده شدن از گوش تا گوش يعني چه…؟! اين محاسبات روي كاغذ نمي رود…