خاطره - من و فضای مجازی
سلام . دلم می خواد امروز یه خاطره تعریف کنم . تو خانواده مذهبی بزرگ شدم . وقتی به سن 17 ، 18 سالگی رسیدم مردد بودم که طلبگی را انتخاب کنم یا دانشگاه. تردید من یک دلیل بیشتر نداشت . دوست نداشتم اطرافیانم تصور کنن که افرادی که معمولا از سطح علمی پایین برخودارند به سمت حوزه و دروس حوزوی متمایل می شوند . برا همین تصمیمم را گرفتم. باید تمام تلاشم را می کردم تا این نگرش را تغییرمی دادم . به لطف خدا در سال 84 هم زمان هم در آزمون حوزه علمیه و هم در کنکور سراسری رشته روانشناسی پذیرفته شدم . البته 2سالی هر دو را خواندم ولی چون هدفم فعالیت چشم گیر در حوزه علمیه بود، و شرکت در کنکور را با هدف دیگری انجام داده بود ، و بنا به دلایل دیگر دانشگاه را رها کرده و به حوزه چسبیدم. گذشت و گذشت و روزها و فعالیت ها به لطف خدا بهتر از روزهای قبل.
خدا خواست و مقبولیت اجتماعی خوبی تو فامیل و دوستانم پیدا کردم. یه زمانی حس کردم من به عنوان یه طلبه باید با علم و تکنولوژی روز علی الخصوص فعالیت تو فضای مجازی آشنا بشم. البته این نکته را باید یواشکی بگم که حضورم تو فضای مجازی را مدیون اقوام و اطرافیانم هستم . وقتی می دیدم دیگران از من می خواهند و حس می کنن که تو این فضا وارد هستم ، بیشتر سعی می کردم اطلاعاتم را در این زمینه بالا ببرم . هر کسی یه مشکلی تو این فضا داشت ازم می پرسید، اگه بلدم نبودم سعی می کردم جواب را پیدا کنم وخوشحالم که الان هستم و فعالیت کوچیکی در حد توانم انجام می دم گرچه می دونم هنوز خیلی راه دارم تا به قله آرزوهام برسم .اما همین که دیگران حس کنند حوزویان می توانند به عنوان یک زن مسلمان در این فضا فعالیت کنند، ارزشمند است.و این یک لبیک است به ندای رهبرمان برای فعالیت در این فضا. امیدوارم خداوند نیزاین عمل ناچیز مرا بپذیرد.